+  

جای خالی تو


تو رو یه فاجعه دور کرد          که بی وقفه پر از دردم

تمام من مهیا بود                    که به عشق تو برگردم

همین نزدیکیا بودی                که حادثه تو رو دور کرد

طلسم جاده پیدا شد                 سفر چشم تو رو کور کرد

یه چند روزیه جای خالی تو

برام از تمام جهان بیشتره

هوا رفتنت رو برام زنده کرد

همین خاطراته که سخت میگذره

دارم جای خالیتو با                گلایه ورق میزنم

چه ساده فکر کردی که           به این زودی دل میکنم

امید شب به چشمات بود           تمام روشنیم بودی

داری از من جدا میشی             داری میری به این زودی

بذار این فاصله تا من              همینقدری که هست باشه

به سمت تو میام شاید             یه ردی از تو پیدا شه

یه چند روزیه جای خالی تو

برام از تمام جهان بیشتره

هوا رفتنت رو برام زنده کرد

همین خاطراته که سخت میگذره

نویسنده : محمدعلی حسین خانی ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

هی فلانی!

تو که می روی، هر از گاهی

به تبسمی،

به تجسمی،

به حکایتی، 

به حدیث و آیتی،

به شِکوِه و شکایتی،

                             بکن از ما، یادی ..

 

نویسنده : محمدعلی حسین خانی ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

مهدی جان ، یا صاحب الزمان (عج)

وقت آمدنت است ، بیا که دیگر ستاره ای
در آسمان نیست که نشمرده باشم
گلی نیست که برایت نچیده باشم
و حتی یک قطره اشک هم در چشمانم نیست
که برایت نریخته باشم….

نویسنده : محمدعلی حسین خانی ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...

 

نویسنده : محمدعلی حسین خانی ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

حکایت جالبی ست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند.گریه

 

نویسنده : محمدعلی حسین خانی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ آبان ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

یه روز وقتی به گل نیلو فرنگاه می کردم ترس تموم وجودمو

 برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلو فرتنها بشم.سریع

از کنار مرداب دور شدم.حالا وقتی که می بینم خودم مرداب شدم

 دنبال یه گل نیلو فر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا میفهمم

گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده...قلب

 

نویسنده : محمدعلی حسین خانی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ آبان ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

یه روز وقتی به گل نیلو فرنگاه می کردم ترس تموم وجودمو

 برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلو فرتنها بشم.سریع

از کنار مرداب دور شدم.حالا وقتی که می بینم خودم مرداب شدم

 دنبال یه گل نیلو فر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا میفهمم

گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده...قلب

 

نویسنده : محمدعلی حسین خانی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ آبان ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

من و آیینه

ایینه برسیدکه چرا دیر کرده است نکنددل دیگری او را سیر کرده

است؟ خندیدم و گفتم :او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند

تاخیر کرده است ,گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد

قرار تغییر کرده است.خندید به سادگییم ایینه وگفت:احساس

باک تو را زنجیر کرده است.گفتم:از عشق من چنین سخن مگو

گفت:خوابی سال ها دیر کرده است.در ایینه به خود نگاه میکنم

اه!!!!!!عشق تو عجیب مرا بیر کرده است....راست میگفت ایینه

که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است....!!!!!دل شکسته دل شکسته دل شکسته

نویسنده : محمدعلی حسین خانی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ آبان ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد