زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است...که نخواهد آمد.

زندگی جاری است...به اندازه ی حجم تنگ ماهی سرخ سفره ی هفت سین...که دنیایش گرچه کوچک است.اما سرشار است از یک کلمه...زندگی.

حجم سبز شاخه های سبز در هم تنیده ی گندم و ماش و عدس...به ایمانم می افزاید که تو هستی...

ظرف های آبی و طلایی...سکه ای می گذارم در یکی...به نماد برکت و این که همیشه سفره ی بابا نان داشته باشد.

سمنو میریزم...نذر بی بی است.کودک که بودم آرزویم این بود...دانه ی بادام در ظرف من باشد.

بوی گرد سماق...پنهانی انگشت میزنم.

سیب را بو می کشم...بوی آشنایی است.آری...در ازل با من گفت:این است...بوی زندگی.

چند حبه ی سیر...تا سلامت باشند همه ی اهل زمین.

دلم انار می خواد و یک شب یلدای بلند...تا که از پس شیشه ی دم کرده انتظار بهار را کشم.

نترس ننه سرما...اینبار من بیدارت می کنم...نمی گذارم عشقت را ندیده به خواب بروی.عمو نوروز که آمد شمع را روشن می کند و من تورا بیدار.

خداوندا...برای بهترین هایم بهترین ها را از تو میخواهم...سلامت دارشان.

/ 0 نظر / 2 بازدید