در دست های زرد پاییز
انگار باران بود و چشمهای من
وقتی که چشمم گریه می خواست
اما نگاهم دل خوش بود به دیدارت
من بی محابا می دویدم
از سایه ی شب می پریدم

خط می کشیدم روی دیوار
تاریخ و ساعت، روز دیدار
یکشنبه ی پاییزی و زرد
یاد آور تنهایی و درد

ساعت که می چرخید و می گفت
او رفت و دیگر تو را یاد هم نمی کند
گفتم که از عشقش دست نکشم
دلم هوای دیدارمی کند هر لحظه
این گونه دلم قصه را آغاز می کند باز
وچشمان می رقصد با سوز این ساز


رحمی ندارد باد پاییز
من ، تو ،نگاهی سوی جالیز
باران که شست از روی دیوار
تاریخ و ساعت، روز دیدار

/ 1 نظر / 4 بازدید
h

عکس خنده دار جالب و ديدني کليه سوژه حتما به وبلاگم سر بزن از خنده رودبر مي شي . در ضمن اگر دوست داشتي منو به اسم "عکس خنده دار" لينک کن و بهم بگو تا منم لينکت کنم.