برای بازی روزگار خود را آماده کرده بودم

اما نمی دانستم روزگار دست مرا خواهند خواند

 

روزگار چه بازیگریست

دلم را به امید برد و پیروزی خوش کرده بودم

 

اما هیچ گاه فکر نمی کردم بازنده مطلق این بازی من باشم

از این بازی تنها غم و اندوه

تنهایی و غربت

سیاهی و اشک نصیبم گشت

حال به امید بازی آخر زندگیم

تا شاید کابوس و وحشت بازی روزگار را از من بگیرد

 

/ 0 نظر / 3 بازدید