برگرد!

سکوت شبانه ی من را بر هم زده ای؟

و اشک را مهمان دلم کرده ای!

برگرد! به همان شهری که  جنس آدم های سنگی ست،

به همان شهری که آسمانش خاکستری ست،

دلت را به هوای نگاه دیگری،

راهی سفر کردی و دل من را بی پناه کردی!

برگرد!

به سرزمینی که از جنس دل های بی وفاست!

تو چشمان او رو دیدی، که چشمان مرا فراموش کردی!

برگرد! تو سرزمین دل غریبه ای!

برگرد! دلم خیلی گرفته!

برگرد!

به آن جا که عشق مرا به یک لذت آشنایی فروختی...

برگرد! 

/ 0 نظر / 6 بازدید